|
وبلاگ اختصاصی عمران 88 رفسنجان |
LOVE IS SEPAHAN:
سلام خدمت دوستای گلم امیدوارم همیشه به یاد خدا شاد باشیم اول میلاد بهترین بانوی عالم رو تبریک می گم و بعدش (در حین تماشای جشن قهرمانی سپاهان) هتریک سپاهان در قهرمانی روبه دوستداران این تیم تبریک می گم که علی رغم تمام بی مهری های روزنامه ها و صدا وسیما و پخش نشدن مستقیم مسابقات قشنگ این تیم(که من خودم هم گاهی تو ورزشگاه شاهد این هنر بازیکنان سپاهان هستم) باز هم تونست نه تنها دل کارگران فولادِ مبارکه رو بلکه همه ی طرفداران رو شاد کنه و به قول محسن بنگر این شادی حق استان اصفهان بود و به قول کریمیان این قهرمانی بدون قلعه نویی و بازیکنان میلیاردی به لطف خدا یه لذت دیگه داشت. انصافاً یک بار دیگه ایمان پیدا کردم خواستن توانستن است اگه خدا رو فراموش نکنیم.(البته باید به رفسنجونیا به خاطر بازی خوبشون،استقلالیهای عزیز به خاطر قهرمانی تو جام حذفی و به پرسپولیسیها به خاطر قطعی شدن سقوط نکردن در فاصله ی یک هفته به آخر لیگ تبریک گفت) نظر شما چیه؟ از فوتبال که بگذریم دوست داشتم تو این فواصل میانترمها دو تا آلبوم موسیقی رو پیشنهاد بدم گوش کنید راستش آبانماه 90 بود که تو سایت یزدموزیک یک آلبومی به اسم یه خواننده ی ناشناس رو به خاطر تنظیم میلاد ترابی دانلود کردم چون کار میلاد ترابی رو تو آلبومهای حمید عسکری و محمدعلیزاده دیده بودم. وقتی آلبوموگوش دادم رویایی بود پیش خودم گفتم یعنی میشه یه روزی مردم این خواننده رو بشناسند وقتی تو برنامه قشنگ سال تحویل احسان علیخانی دیدم ازش ویدیو پخش کرد و صبح عید هم فرزاد حسنی هم زنده آوردش توی برنامه دیگه هیچی از خدا تو اون لحظه نمی خواستم! دوست دارم بدونم قبل از اینکه تو ادامه مطلب اسمشو بگم شما متوجه شدید کیو میگم؟
دومین
سورپرایز: من زیاد از صدای علی لهراسبی خوشم نمی اومد چون با ریتم ثابتی همیشه می
خوند اما قبل عید وقتی آلبوم تصمیم رو ازش تو سایت دیدم اسم شادمهر به عنوان تنظیم کننده، توجهم رو جلب کرد
وباعث شد آلبوم رو بگیرم و انصافاً صدای لهراسبی با تنظیم شادمهر تک شده بود( گرچه شادمهر با آهنگ و
ویدیوی آینده که جدیداً داده نظر من رو مثل خیلی آدمها در موردش عوض کرد)
موضوعات مرتبط: کانون ادبی سپنتا برچسبها: عشق اصفهانی ادامه مطلب [ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 2:35 قبل از ظهر ] [ علی نوری ]
[ ]
ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا
هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهرهاش پیداست اروپایی است،
سینی غذایش را تحویل میگیرد و سر میز مینشیند. سپس یادش میافتد که کارد و
چنگال برنداشته، و بلند میشود تا آنها را بیاورد. وقتی برمیگردد، با
شگفتی مشاهده میکند که یک مرد سیاهپوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه
...به قیافهاش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست! دختر اروپایی سعی میکند کاری کند؛ اینکه غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را میخورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمیدارند، و یکی از آنها ماست را میخورد و دیگری پای میوه را. همه این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرمکننده و با مهربانی لبخند میزنند. آنها ناهارشان را تمام میکنند. زن اروپایی بلند میشود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاهپوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی میبیند، و ظرف غذایش را که دستنخورده روی آن یکی میز مانده است. توضیح: چقدر خوب است که همه ما خودمان را از پیشداوریها رها کنیم ، وگرنه احتمال دارد مثل احمقها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچاره اروپایی که فکر میکرد در بالاترین نقطه تمدن است، در حالی که آفریقایی دانشآموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و همزمان میاندیشید: «این اروپاییها عجب خُلهایی هستند!»
موضوعات مرتبط: هر چه می خواهد دل تنگت بگو...، ادبی [ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 1:59 بعد از ظهر ] [ زهرا امینی ]
[ ]
سهشنبه ، 7 تیر ، 1390 - بازدید : 1782 boro.ir
فرق زن های قدیم و جدید ( طنز ) |
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |